گاهی برای رسیدن به رویا ها باید زیبایی ها را ندید و زیر پا گذاشت
با آنکه دل نمی خواهد
اما باید رفت
هر چند تنها ، که بعضی وقت ها نزدیک ترین ها دیده نمی شوند و باید دور شد
و گاهی هم باید دل را شکست
تا رویا ها زندگی را شیرین کنند
و گاهی رویا ها بقدری شیرینند که ..
انگاه که لحظه های دنیا تنهاست
چه زیباست
گر بنویسیم خدا هم با ماست
با چه زبانی به تو گویم ای دل
که در این رسوایی
بهار نیست دگر ، خزان هم زیباست
که اگر حال و هوا تنهایی است
چه کنیم
راهی نیست دگر
دیدن منت یار هم زیباست .
انگاه که اشک واژه ها می سازد
سخن از لب جاری
غم در دفتر زندگی غزل می سازد
گاهی از همه زیبایی رویا خالی است
دنیای سکوت
که رد سخن عشق هنوز هم باقی است
ای سکوت من مستم
بشکن جام غرور ، شاید تو بگیری دستم
همه غصه های دنیا اینجاست
سرخی باده ی عشق ، زچشمان خمارم پیداست
بنگر تو به این غم خانه
سرد و تاریک ، دلی است دیوانه
خسته از عیش و شراب
کاری نیست تورا ، بحر من این سینه خراب
مدهوشم و عقل در سر نیست
چه نویسم که سخن جز عشق نیست
مردم و من نیست شدم
دستم جام شرابی است که من مست شدم
گو بشکن جام تهی
کسی نیست دگر ، انکه تنهاست تو ای
گذری در کار است
گذری از دل سنگ
که شرر زاده به این خاطر تنگ
که در این تنگ خبیس
هر خزانی شده یک دیده ی خیس
گذری در کار است .
گرچه این دلبستگی های زمینی خوب نیست
اتفاق است و میافتد دل که سنگ و چوب نیست
با چنین شوق تماشای من و زیباییت
صبر ممکن هم اگر باشد دگر مطلوب نیست